ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

443

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

معناى « أمثال » در كلام امام ( ع ) كه فرمود وأمثاله روشن است چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ « 58 » وباز فَعِتْقُ رقَبَةٍ در تمام اين ألفاظ طبيعت مورد نظر است نه مفهوم كل يا بعض ديگر دليل جداگانه آمده باشد كه معناى كل يا بعض را اثبات كند . ( 2033 - 2021 ) مقصود از مرسل ألفاظ مطلق ومهمل است . ألفاظ مطلق ومهمل الفاظى هستند كه مانع شركت مصاديق ديگر در مفهوم خود نمىباشند ودر آنها كميّت حكم ومقدار آن بيان نشده ومقيّد به قيدى كه مفيد عموم يا خصوص باشد نمىشوند . بنا بر اين محتمل است كه به معنى خاص يا عام آمده باشد مانند اسمهاى جمع نكره چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : وَبَيْنَهُما حِجابٌ وَ ومانند مفرد معرفه شدهء بالام يا مفرد نكره چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ « 59 » ومىفرمايد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ وباز مىفرمايد : فعتق رقبة در تمام اين ألفاظ طبيعت مورد نظر است نه مفهوم كل يا بعض مگر دليل جداگانه آمده باشد كه معناى كل يا بعض را اثبات كند . فرق ميان مفهوم طبيعت ومفهوم عام اين است كه هر شيء داراى يك ماهيّتى است كه با آن تحقّق مىيابد واين مفهوم ماهيّت با مفاهيم ديگر شيء مغايرت دارد . مثلًا مفهوم انسان جز اين كه انسان است هيچ معناى ديگرى ندارد وتوضيحي در اين كه واحد است يا كثير يا هيچ يك نمىدهد . بنا بر اين مفهوم واحد ، كثير ، عام وخاص با مفهوم ماهيّت تغاير دارند . با توضيح فوق روشن شد كه لفظ دلالت كنندهء بر حقيقت از آن جهت كه حقيقت است ، بدون اين كه بر مفهومي ديگر دلالت داشته باشد لفظ مطلق ومهمل ناميده مىشود واگر قيد عموم بر آن اضافه شود به طورى كه تعدّد ماهيّت وتكثّر آن را در همهء موارد

--> ( 58 ) سورهء بقره ( 2 ) : آيهء ( 17 ) : مثل آنان مثل كساني هستند كه آتش بر مىافروزند . ( 59 ) سورهء عصر ( 130 ) : آيهء ( 2 ) : قسم به عصر كه انسان در خسارت وزيان است .